ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
27
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خسته و دلگير شدهام و ايشان از من ، پروردگارا مرا از آنان و آنان را از من راحت كن . وكيع بن جراح از اعمش ، از سالم بن ابى جعد ، از عبد اللَّه بن سبع نقل مىكند * شنيدم على ( ع ) مىفرمود : همانا ريش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقىتر مردم منتظر چيست ، گفتند : اى امير المؤمنين بگو آن كيست تا جانش را بستانيم ، فرمود : در اين صورت به خدا سوگند در قبال خون من كسى غير از قاتل مرا كشتهايد ، گفتند كسى را به خلافت و جانشينى خود براى ما نصب فرماى . گفت : شما را به آنچه كه رسول خدا ( ص ) براى شما باقى گذارده است وا مىگذارم ، گفتند : در اين صورت چون به محضر پروردگارت برسى چه پاسخى مىدهى ؟ فرمود : عرضه خواهم داشت ، پروردگارا تو را ميان ايشان باقى گذاشتم اگر خواهى ايشان را به صلاح آور و اگر خواهى ايشان را تباه كن . عبيد اللَّه بن موسى از اسرائيل ، از سنان بن حبيب ، از نبل دختر بدر ، از قول شوهرش نقل مىكند كه مىگفته است * خودم شنيدم على ( ع ) مىفرمود : همانا ريش من از خون سرم خضاب خواهد شد . عبيد اللَّه بن موسى از موسى بن عبيدة ، از ابو بكر بن عبيد اللَّه بن انس يا از ايوب بن خالد يا از هر دو ، از قول عبيد اللَّه نقل مىكند * پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : اى على شقىترين پيشينيان و شقىترين آخرين امت كيست ؟ گفت : خدا و پيامبرش داناترند ، فرمود : شقىتر پيشينيان آن كسى است كه ناقه صالح را پى كرد و كشت و شقىترين آخرين امت آن كسى است كه به تو ضربت خواهد زد و اشاره به فرق سر على ( ع ) كه محل ضربت خوردن بود فرمود . فضل بن دكين از سليمان بن قاسم ثقفى ، از قول مادرش ، از قول ام جعفر كنيز على ( ع ) نقل مىكند كه مىگفته است * وقتى بر دستهاى على ( ع ) آب مىريختم ، سر برداشت و ريش خود را با دست گرفت و به سوى بينى خويش بلند كرد و خطاب به ريش خود فرمود : واى بر تو كه از خون خضاب خواهى شد ، گويد : جمعه همان هفته مضروب شد . خالد بن مخلد و محمد بن صلت از ربيع بن منذر ، از پدرش ، از محمد بن حنفيه نقل مىكنند كه مىگفته است * من و حسن و حسين در حمام نشسته بوديم كه ابن ملجم هم به حمام آمد و چون حسن و حسين او را ديدند گويى از او ناراحت شدند و گفتند : چگونه جرأت و جسارت كردى كه پيش ما بيايى ، من گفتم : به او اعتنايى مكنيد به جان خودم كه مهمتر از اين هم نمىتواند به شما سوء قصدى بكند ، و چون او را اسير كردند و آوردند ،